بای بای بلاگیا...
راستی بالاخره امروز من و لیلا خانوم گل بعد عمری تو روز تولد من به هم رسیدیم.امیدوارم همه اونایی که عاشقن (واقعا عاشقن) ایشالا بهم برسن.
این وبلاگ شاید دیگه هیچوقت بروز نشه.یعنی دیگه وقت نمیشه . برامون دعا کنین . بای

كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي....و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم
راستی بالاخره امروز من و لیلا خانوم گل بعد عمری تو روز تولد من به هم رسیدیم.امیدوارم همه اونایی که عاشقن (واقعا عاشقن) ایشالا بهم برسن.
این وبلاگ شاید دیگه هیچوقت بروز نشه.یعنی دیگه وقت نمیشه . برامون دعا کنین . بای

«انکحت...» عشق را و تمام بهار را! «زوجت...» سيب را و درخت انار را!
«متعت...» خوشه خوشه رطبهاي تازه را گيلاسهاي آتشي آبدار را!
«هذا موکلي...»: غزلم دف گرفت و گفت. تو هم گرفتهاي به وکالت سهتار را!
«يک جلد...» آيه آيه قرآن! تو سورهاي! چشمت «قيامت» است! بخوان «انفطار» را!
«يک آينه...» به گردن من هست...دست توست؟ دستي که پاک ميکند از آن غبار را
« يک جفت شمعدان...»؟! نه عزيزم! دوچشم توست که بر دريده پرده شبهاي تار را!
مهريهي تو چشمه و باران و رودسار بر من بريز زمزمهي آبشار را!
«ده شرط ضمن...» ده؟!...نه! بگوييد صد!...هزار با بوسه مهر ميکنم آن صد هزار را!
ليلي تويي که قسمت من هم جنون شده پس خط بزن شرايط ديوانهوار را!
اين بار من به بوسهات افطار ميکنم خانم! شکستهاي عطش روزهدار را!

چو خندان بسوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است
کنـار تو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بیکران با من است
روانـم ، بیاســــاید از هر غمــــی
چو بینم که مهرت روان با من است
چه غـــــم دارم از تلخی روزگـار
شکرخنــده آن دهان با من است

گفته بودی که چرا محو تمـــاشای منی
آنچنــان مات که حتی مژه برهــم نزنی
مـــژه برهــم نزنم تا که ز دستـــم نرود
ناز چشم تو بقـــدر مژه برهـــــــم زدنی

زبس بستم خيال تو، تو گشتم پاي تا سر من تو آمد رفته رفته، رفت من آهسته آهسته
عاشق آن لحظه ام ای خوب من با نگاه عشق بی تابم کنی
در میــــان بــــازوان عــاشقت با نوازشهای خود خوابم کنی
بازهــم در خلوت آغــوش خود لحظه ای لب برلب سردم نهی
جان دهی این خاک خشک و تشنه را از همان یک لحظه سیرابم کنی
با نگاه مست خود مستــم کنــی خرمن جــان مـرا آتش کنـی
ناگهــان جان مـرا در بر کشــی تا به هرم جان خود آبم کنی
دیگر از رفتن نمی گویم سخــن تا که با عشق و جنون یارم کنی
بازهم مست از شراب عاشقـی در برم گیــری و بی تابم کنـی
سلام گلم:
عید ۸۶ رو بهت تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشیم.
مـاه من چهــره برافروز که آمد عید
عید را در چهره همچون مه تو باید دید

کاش آن لحظه که تقـــدیم تو شد هسـتی من
می سپردم که مراقب باشی
جنس این جام بلور است ٬ پر از عشق و غرور
مبادا که بازیچه شود ٬ می شکند .

سلام گلم :
والنتاینت مبارک خانومی
دوستت دارم...دوستت دارم...دوستت دارم ...میدونم خیلی تکراری شده
ولی...
تکراری تکراری دوستت دارم

به که گويم که تو منزلگه چشمان مني
به که گويم تو نوازشگر دستان مني
به چه سازي بسرايم دل تنهاي تو را
به که گويم که تو آهنگ دل و جان مني
گر چه پاييز نشد همدم و همسايه ي من
به که گويم که تو باران زمستان مني
همه رفتند از اين شهر و دلم تنها ماند
به که گويم که تو عمريست که مهمان مني
گر چه خورشيد سفر کرده ز کاشانه ي ما
به که گويم که تو عمري مه تابان مني
امروز سالروز آشنایی من و خانومیه . امروز درست دو سال از آشنایی ما میگذره.
خانومی این روز رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم . ایشــالا جشن ۳۰٬۴۰ سالگی
این آشنایی.
شبی در گوشه ای تنهــا که از غمهــا تهی بودم
ترا با تیشه اندیشه شعرم تراشیدم ٫ بنا کردم
ترا بر معبد هستی خدا کردم ٫ بنهادم میان دیدگانت برق صد الماس ٫
بتی عشق آفرین گشتی٫
شبانگاهان هزاران اختر تابان ترا باشد نیایشگر ٫ ترا باشد ستایشگر
ولی افسوس!
روزی دلت از غرور خودستــایی ها لبـــریز خواهد شد
و در پایت نخواهی دید مردی را که ترا با تیشه اندیشه شعرش تراشیده.
ولی.....اینرا نمیدانی نگار من
اگر روزی غرور تو به تنگ آرد دل یکتا پرستم را ٫
ترا با تیشه اندیشه قهرم افکنم بر خاک که تا هرکس مرا بیند
گوید او خدایش را با دست خویشتن بشکست.
کاش آن آيينه اي بودم ، من
که به هر صبحدم تو را مي ديدم
مي کشيدم همه اندام ترا در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پيچ -آن همه تاب
آنگه از باغ تنت مي چيدم
گل صد بوسه ناب
و زمانیکه به تو فکر میکند ....
احساس میکند که واقعا زندگی باارزش است
پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت را بخاطر داشته باش
یک نفر ... یک جایی ...
همیشه در حال فکر کردن به توست.
گفته بودم كه اگـر بوسه دهي توبه كنم
كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگـر توبه بي جا نكنم